السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

236

تفسير الميزان ( فارسي )

« * ( أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ ) * . . . » در اين جمله آنچه را كه آيات سابق بر آن دلالت مىكرد تثبيت مىكند ، و آن اين بود كه دين يك نوع هدايت خدايى است ، براى مردم هدايتى است به سوى سعادتشان در دنيا و آخرت ، و نعمتى است كه خداوند بشر را به آن اختصاص داده . پس بر انسانها واجب است در برابر آن تسليم شوند ، و با وجود آن ديگر گامهاى شيطان را پيروى نكنند ، و در اين هدايت اختلاف نيندازند ، و دوا را به صورت دردى جديد در نياورند ، و بوسيله پيروى هوا و به طمع زخرف دنيا نعمت خداى سبحان را با كفر و عذاب معاوضه ننمايند كه اگر چنين كنند غضبى از ناحيه پروردگارشان به ايشان مىرسد ، همانطورى كه به بنى اسرائيل رسيد ، چون آنها هم نعمت پروردگار را بعد از آنكه در اختيارشان قرار گرفت تغيير دادند آرى خدا با بنى اسرائيل عداوت خاصى نداشت ، اين سنت دائمى خدا است كه فتنه ها پيش آورد ، و احدى از مردم به سعادت دين و قرب رب العالمين نمىرسد مگر با ثبات و تسليم . در اين آيه شريفه التفاتى از غيبت به خطاب به كار رفته ، چون در آيات قبلى مؤمنين ، غايب فرض شده بودند ، مىفرمود : ( مردم امت واحده اى بودند ) ، و در اين آيه حاضر به حساب آمده‌اند ، مىفرمايد : ( نكند خيال كرده‌ايد كه . . . ) ، و اين بدان جهت بود كه اصلا در اين آيات روى سخن با مؤمنين بود ، در شش آيه قبل مىفرمود : ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً ) ، چيزى كه هست در آيه قبلى موقعيت ايجاب كرد مؤمنين غايب به حساب آيند ، همين كه آن عنايت كلاميه اعمال شد دوباره به سياق قبلى برگشته مؤمنين را مخاطب قرار داد . كلمه ( ام ) متصله و به معناى ( يا اينكه ) نيست ، بلكه منقطعه و به معناى ( بلكه ) است ، و معناى آيه بطورى كه ديگران هم گفته‌اند اين است كه ( نه ، بلكه گويا پنداشته‌ايد كه قبل از برخورد با آنچه امم گذشته برخوردند داخل بهشت مىشويد ) . البته اختلافى كه در ميان اهل ادب در باره كلمه ( ام ) منقطعه وجود دارد معروف است : ولى حق مطلب به نظر ما اين است كه اصل اين كلمه براى افاده ترديد ( يا اينكه ) است ، و اگر گاهى معناى ( بلكه ) را مىدهد ، از اين نظر است كه معناى بلكه هم در آن موارد منطبق است ، نه اينكه بر حسب وضع لغوى دو جور ( ام ) داريم ، در نتيجه معناى ام منقطعه در مورد آيه مورد بحث اين مىشود : ( هل انقطعتم بما امرناكم من التسليم ، بعد الايمان ، و الثبات على نعمة الدين ، و الاتفاق و الاتحاد ام لا بل حسبتم أن تدخلوا الجنة . . . ) ، يعنى آيا بعد از آنكه به شما دستور داديم كه بعد از ايمان آوردن هم استقامت به خرج دهيد و هم تسليم شويد آيا از آرزوى كاذب خود دست برداشته‌ايد يا نه ، بلكه گمان داريد كه داخل بهشت مىشويد .